شیرین و من

 

سربازها را برای مردن روی صفحه می چینند

و اسب را برای پریدن

فیل که نمی فهمد،

تا آخر خط اریب می رویم

 و او

 بالای قلعه دست تکان می دهد

برای سربازهایی که

 آماده ی بازی تازه ای می شوند


← صفحه بعد