شیرین و من

 

بی شير و شکر می گذرد

اين قهوه روزهايم

که ترک نيست

غارتگری که چشمان تورا داشت

از حافظ به شيراز رسيد

با مشتی ابر که شرق اين برکه

قهوه ی چشمانت را می بارد بر فنجانم