شیرین و من

 

بار

باران

؛ر؛تنها

که يادت هست

کجای مهر بود که خوانديم

و تو قد کشيدی در نصف سيبی که نداشتم

و من هنوز

بار

باران

؛ر؛ تنها

که يادت هست

 


 

خط خطی شده ام اين روزها

با عينکی سياه

با دسته گلی وحشی از آويشنم

که از سر کدام کوه بر می گردم

تا سر

من ايستاده ام

عصر پنج شنبه ای دلگير

زخم جمعه ای عميق

يا کسالت شنبه ای ديگر

که از را رسيده است

تا اين دسته گل وحشی دست کدام بسپارم

و خوش به حال کدام

که از توی اين همه آيينه

پر کشيد از هوايی تا ديگر

که حالا برف ببارد و

هی تو ی همه آينه ها سياه باشم

رضا طاهری