شیرین و من

 

نقطه ای بگذار

قرار ملاقاتمان

انتهای قار قار اين کلاغ

شيطانی ام گل کند

نقطه بگذار

گوشه لبت که نه

کدام اين خطو ط را بگيرم

     ميرسم

به پنج شنبه های جغرافيای پيشانی ات

که تعطيل نباشی

آمدنم را ؛نقطه ای بگذار


 

يک کار از خودم

پيش از اينها

نقشی زدم که تو نام

بگيری

از روز به واژه

از واژه به روز

لگد کوب نکرده ام فاصله ای

مگر که نباشد

و حالا آخر اين نقطه سر خط

زمين نفرينی کروی است

و فکر می کنم

 به سرنوشت کسی دچار شده ام

 


 

 

دو کار از رضا طاهری

۱)

برادر چندمم بود که پای گهواره مرد؟

کوه را بوسيدم و گذاشتم سنگ لحدش

پدر از آب های دور جهان برنگشت

تا بپرسمش

اين خواهرک چندم من است

با لبخندی در زير لبانم ميميرد ؟

۲)

بنشين در بشقابی از اين دست

با دلبستگيهای کوچک

ای تو

    حالا حالاها حق ندارم تلخ باشم

روشن است

آفتاب مردادماه را پرسه زده ام

همراه همه ی تيره بختان زمين

و چه تابستان ها که از سرم می گذرند

با خنده های سرخ هندوانه