شیرین و من

 

خط خطی می کنم سالهاست

خون تو از انگشت من بیرون می زند

سطرهای نرفته را در هراسم

میلی به کشتنم عذاب می دهد

واژ ه های سر بریده را تما شا می کنم

کز کرده است سرما درون کلمه

سالهاست

ومن خط خطی روبروی خودم

نقشه قتل کسی به صورتم شتک می زند