شیرین و من

 

شیرین ،

حوصله ام اینجا نیست

در پرسه ای دور ،در هیجده سالگی

کسی را پیگیر است

چند دور چرخیده ام

فرقی که نمی کند

به شمسی یا قمری

چرخیده ام

نه در کودکی

مردی که رو به آفتاب  می رود

همیشه سایه ای پشت سر دارد

دیگر ادامه نمی دهم

در لابه لای شاخه های نارنج یا کریمی لانه کرده است

راستی

چرا جهان را مثل من خلق نکرده اند؟

معجزه ای که رخ نمی دهد

در تو می چرخم

نه در امروزت