شیرین و من

 

آنگونه ام که شعر جوابم نمی دهد

حالی به لحظه های خرابم نمی دهد

هی حول استوای خودم پرسه می زنم

دستی به سمت عشق شتابم نمی دهد

اين چرخ اين هميشه ی کج با حضورمن  

جز بر مدار حادثه تابم نمی دهد

عمری است چشم دوخته ام بر مدار شب

اين فصل بی ستاره شهابم نمی دهد

کولی دلم گرفته از اين واژه های لال

چيزی بگو که شعر جوابم نمی دهد

ح-الف دريا