شیرین و من

 

سربازان را برای مردن روی صفحه می چینند

و اسب را برای پریدن

فیل که نمی فهمد،

تا آخر خط اریب می رویم

 و او

 بالای قلعه دست تکان می دهد

برای سربازانی که

 آماده ی بازی تازه ای می شوند