دریا را به رختخواب آوردم

قایقی ساختم

و از هراس حرامیان دریاهای جنوب،

تا صبح راندم

و سحرگاه،

بی نای وبی لنگر ،یله بر ساحل

دریا در آواز دور مرغی آفتاب می گرفت

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضابهارلو

درود با اجرای تئاتر این آدم اون آدم قبلی نیست. در فرهنگسرای بهمن به روزم[گل]

ناخدا

سلام بامداد جون بفرماييد قدم رو چشم

ناخدا

ببخشيد اشتباه جواب دادم مي دوني چيه راه رفتن زير بارون رو دوست دارم بهم ارامش مي ده و همچنين دعا كردن زير بارون آدمو به حاجتهاش نزديك مي كنه

حسین ایرجی

ممنون از حضورت.. نمی دونم...هرچه دل تنگت می خواهد بگو..!

تارا

سلام عزیز شعرت خوب بیان کننده احساست بود/اما توضیح زیاد داشت به مخاطب فرصت بده اونم هر برداشتی دیگه ای می خواد ازخوندن شعرت بکنه موفق باشی

حسین ظهرابی

سلام غزل مدرن، تلخ تر و سیاه تر از همیشه (شعری برای ساناز بهشتی) به روز شد. نمی شناختمت، اهل کاشمر بودی کجای واژه ی احساس، مستقر بودی گُلی! تمام غزل ها شبیه تو بودند، و از تمام غزل ها غریب تر بودی . . برای خواندنش حتما بیا.

نادر

سلام وقتتون بخیر من از زندگی تنها سه قانون رو یاد گرفتم نظر شما درمورد این سه قانون چیه؟

فاطمه اختصاری

تمام روز به من زل نزن پرنده ي کر! بعد سه ماه آمده ام بغض هايم را فرو خواهم خورد و چيزي نخواهم گفت جواب هيچ نامردي و دروغي را نخواهم داد ... فقط با دو شعر جديد از کتاب آينده ام به روزم فقط به ياد همشهري عزيزم ساناز بهشتي فقط با چند لينک و خبر آرام تر و کوتاه تر از هميشه «فاطمه اختصاري» آمده است تا بگويد: شبيه اسلحه ي پُر، پُرم! خطرناکم! مي فهمي؟ اگرچه تکراري ست ولي مثل هميشه: کنار پنجره اي زير آب منتظرم...

رضا طاهري

سلام سلام دوست هميشه دوست داشتني سال هاي حالا دير...